ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
46
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
همراهى عطا كن . آنان را به راه گذشتگانشان بر مگردان و بهترين آنان را حاكم بر امت محمد ( ص ) قرار ده . اهل شورا از نزد عمر بيرون رفتند . عمر در آن روزى كه شورا را تعيين كرد درگذشت . صهيب بر او نماز خواند و پس از آن وى را دفن كردند . سرگذشت شورا و بيعت با عثمان بن عفان پس از آن كه عمر درگذشت ، اهل شورا در خانهء يكى از آنان گرد آمدند ، عبد الله بن عباس ، حسن بن على و عبد الله بن عمر را حاضر كردند و سه روز به مشورت پرداختند ولى به نتيجهاى نرسيدند . در روز سوم ، عبد الرحمن بن عوف به آنان گفت : آيا مىدانيد امروز چه روزى است ؟ امروز همان روزى است كه عمر امر كرده بود تا كسى را از ميان خود به عنوان خليفه انتخاب نكردهايد از يك ديگر جدا نشويد . عبد الرحمن در ادامهء سخنان خود گفت : من كارى را به شما پيشنهاد مىكنم . آنان گفتند : چه پيشنهاد مىكنى ؟ عبد الرحمن گفت : كارتان را به من واگذاريد ، من نيز سهم خود را به شما مىبخشم و يكى را از ميان خودتان برمىگزينم . همگى گفتند : آنچه را خواستهاى به تو مىدهيم . پس از سخنان عبد الرحمن ، زبير رأى خود را به على داد ، طلحه به عثمان و سعد نيز به عبد الرحمن بن عوف . مسور بن مخرمه گويد ، عبد الرحمن به آنان گفت : جايتان باشيد تا برگردم . عبد الرحمن در حالى كه صورت خود را پوشانده بود به جاى جاى مدينه وارد شد ، و از هيچ يك از مهاجران انصار و غير آنان حتى مردمان ضعيف و ناتوان فرو گذار نكرد و نظر آنان را جويا شد ، آنان كه داراى نظرى بودند نظر خود را ابراز مىكردند . عبد الرحمن از آنان مىپرسيد ، پس از عمر چه كسى خليفه است ؟ همه در پاسخ وى مىگفتند : عثمان . عبد الرحمن به جايگاه شورا برگشت و با آنان بار ديگر به مشورت پرداخت ولى از آن گفتار نتيجهاى حاصل نشد . مسور گويد : هنگام عشاء عبد الرحمن مرا نزد خود خواند . من در